• زندگی بهتر

    زندگی بهتر

    نویسنده : آنا گاوالدا
    مترجم : شهرزاد سلحشور
    نوبت چاپ : ۱
    قطع : رقعی
    تعداد صفحات : ۲۳۴
    انتشارات : قطره
    شابک : ۹۷۸۶۰۰۱۱۹۸۱۳۷
    درباره کتاب :  این کتاب دو داستان را دربردارد که راوی‌شان دختر و پسر جوانی به نام‌های «ماتیلد» و «یان» از نسل امروز هستند. آن‌ها با زبان امروزی‌شان افکارشان را بیان می‌کنند و به توصیف خودشان می‌پردازند. در توضیح پشت جلد کتاب آمده است: «در این کتاب گاوالدا ما را درگیر دو جوانی می‌کند که خوشبخت نیستند و تصمیم می‌گیرند همه چیز را تغییر دهند. ماتیلد و یان ترجیح می‌دهند اشتباه کنند تا این‌که هرگز زندگی نکنند. در طی داستان شخصیت‌ها تردید می‌کنند، می‌ایستند و دوباره آغاز می‌کنند و در می‌یابند که زندگی همین است و اگر روزی زندگی طعمش را از دست داد، می‌توان دست را در جیب کرد کیفی روی دوش انداخت و رهسپار ساختن راهی جدید شد. انتظار کشیدن و گفتن “فردا روز دیگری است” را فراموش کنید، نفس عمیقی بکشید و در را محکم پشت سرتان ببندید و…»

    زندگی بهتر

    35.000 تومان
  • مجموعه داستانهای آنا گاوالدا

    نویسنده : آنا گاوالدا
    مترجم : رضا زارع
    نوبت چاپ : ۴
    قطع : رقعی
    تعداد صفحات :۴۲۴
    انتشارات : آذرمیدخت
    شابک : ۹۷۸۶۰۰۷۲۴۱۵۲۳
    درباره کتاباین کتاب شامل داستانهای : بارداری ، این مرد و این زن ، اپل تاچ ، آمبر مرخصی ، واقعیت روز ، نخ بخیه ، پسر کوچک ، در طول سال ، کلیک کلک ، سرانجام ، دوستش داشتم ، فرار دلنشین می باشد .
    25.600 تومان32.000 تومان

    مجموعه داستانهای آنا گاوالدا

    25.600 تومان32.000 تومان
  • من او را دوست داشتم

    من او را دوست داشتم

    نویسنده : آنا گاوالدا

    مترجم :  الهام دارچینیان

    نوبت چاپ : ۷

    قطع : رقعی

    انتشارات : قطره

    شابک : ۹۷۸۹۶۴۳۴۱۸۴۲۷

    قسمت های زیبایی از کتاب :
    از نبود پدرشوهرم استفاده می کنم تا تلفن همراهم را چک کنم.
    نه زنگی ، نه پیامی .
    بله هیچ چیز …
    چه احمقم…
    چه احمق … 
    باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند ، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد . 
    چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت ؟
    زندگی همین است … اراده راسخ تان را در ترک سیگار تحسین می کنید و بعد یک صبح سرد زمستان تصمیم می گیرید چهار کیلومتر پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید . مردی را دوست دارید ، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی ، در می یابید که او خواهد رفت چون زن دیگری را دوست دارد . 
    عادت ندارم گذشته رامرور کنم ، انگار احساس مرگ به من هجوم می آورد …
    آدمی همیشه از غم و اندوه کسانی می گوید که می مانند ، اما تا به حال درباره آنان که می روند فکر کرده ای ؟

منو اصلی