اعتقاد به سرنوشت و جذابیت قانون مورفی
چرا قانون مورفی مفهومی جهانی و درست است؟ وقتی با پریز برق و دوشاخهای سروکار داریم که طوری ساخته شده که فقط به یک صورت در پریز قرار بگیرد، ۵۰٪ احتمال دارد که این کار را درست انجام بدهیم و ۵۰٪ هم احتمال دارد که آن را اشتباه انجام بدهیم. شاید بهترین توضیح موجود برای جذابیت قانون مورفی برای ما وجود حس درونی و ذاتی اعتقاد به سرنوشت است.
اعتقاد به سرنوشت تصوری است که طبق آن همهٔ ما در دستان سرنوشت، ناتوان و ضعیف هستیم. براساس این عقیده چیزهایی که برای ما اتفاق میافتد (مثلا زخمی شدن زانویمان) اجتنابناپذیر هستند. طبق این عقیده نوعی قانون جهانی وجود دارد که از بازی کردن با ما لذت میبرد.
اعتقاد به سرنوشت با مفهوم دیگری که ارادهٔ آزاد نام دارد در تناقض است. طبق این عقیده انسانها ارادهای آزاد دارند و تمام انتخابها و پیامدهایی که بهدنبال آن انتخابها میآید، به خود ما تعلق دارد.
شاید ارتباط ما با قانون مورفی نتیجهٔ برخورد میان ارادهٔ آزاد و اعتقاد به سرنوشت باشد. از یک سو قانون مورفی حماقت انکارناپذیرمان را به ما نشان میدهد. اگر فرصتی به ما داده شود تا کاری را اشتباه انجام دهیم، در نیمی از موارد همین کار را میکنیم. ولی این از انتخابهای خود ما ناشی میشود. از سوی دیگر قانون مورفی عدم کنترل ما را نیز نشان میدهد، مثلا درمورد اینکه همیشه بهنظر میرسد در آهستهترین لاین در ترافیک گرفتار میشویم.
قانون مورفی چیزی را اثبات نمیکند، حتی چیزی را هم توضیح نمیدهد. این قانون فقط این قاعده را بیان میکند که «کارها بهخوبی پیش نخواهند رفت.» ولی وقتی قانون مورفی را درنظر میگیریم، فراموش میکنیم که نیروهای دیگری نیز وجود دارد که عمل میکنند. نویسندهای بهنام رودیارد کیپلینگ (Rudyard Kipling) میگوید، هرچند بار هم که نان از دست شما روی زمین بیفتد، همیشه طوری میافتد که سمتی که روی آن کره مالیده شده بهسمت پایین باشد. کیپلینگ، نویسندهٔ «کتاب جنگل» (The Jungle Book) و دیگران نظری را بیان کردهاند که بیشتر ما میتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم: «زندگی، بهشکل خندهداری سخت است.»
البته درمورد نانی که روی آن کره مالیده شده باید به این نکته توجه داشته باشید که یک سمت نان از سمت دیگر سنگینتر است. یعنی در مسیر رسیدن به زمین، سمت سنگین نان بهدلیل گرانش بهسمت زمین میچرخد و بههمین دلیل است که سمت سنگینتر نان در زمان افتادن روی زمین بهسمت بالا نمیچرخد. به هر حال سمتی که روی آن کره مالیده شده سنگینتر از سمت دیگر نان است. پس کیپلینگ درست میگوید، نانی که روی آن کره مالیده شده همیشه طوری روی زمین میافتد که سمتی که روی آن کره مالیدهشده بهسمت زمین باشد.
ن طبیعی پذیرفتهشده، یعنی قانون آنتروپی برخوردار است. از قانون آنتروپی بیشتر در مطالعات ترمودینامیک (چگونه انرژی از یک شکل به شکل دیگر تبدیل میشود) استفاده میشود و طبق آن در جهان ما سیستمها تمایل دارند که به بینظمی و آشفتگی برسند. آنتروپی که قانون دوم ترمودینامیک نیز نامیده میشود، از ادعای قانون مورفی که طبق آن «هر خطایی که بتواند رخ دهد، رخ میدهد» پشتیبانی میکند.
جلوگیری از قانون مورفی

درحالیکه بیشتر ما قانون مورفی را بهخاطر توانایی آن در توضیح حس ناتوانی و ضعف در وقایعی خاص میستاییم، افرادی نیز به آن به چشم ابزاری مفید نگاه میکنند. دستکم یک فرد قانون مورفی را معادلهای ریاضی میداند که میتواند احتمال نادرست پیش رفتن فرایندها را پیشبینی کند. جوئل پل (Joel Pel)، مهندس زیستشناسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، فرمولی ارائه کرده است که میزان وقوع قانون مورفی را پیشبینی میکند:

در این فرمول از مقدار ثابتی برابربا ۱، فاکتوری که ثابت نیست و چند متغیر استفاده میشود. پل در این فرمول از اهمیت رویداد (I)، پیچیدگی سیستم موردنظر (C)، ضرورت نیاز به کارکردن سیستم (U) و فراوانیِ (frequency) استفاده از سیستم (F) استفاده میکند.
پل در مقالهای که برای نشریهٔ Science Creative نوشت، از مثال پیشبینی وقوع قانون مورفی در زمانی استفاده کرد که رانندهای باید خودروی تویوتا ترسل (Toyota Tercel) خود را در هوای توفانی و بارانی در مسافتی حدود ۶۰ مایل (۹۶٫۵ کیلومتر) تا خانهاش براند، بدون اینکه کلاچ از کار بیفتد و عمل نکند. پل با استفاده از معادلهٔ مورفی به جواب ۱ میرسد: یعنی کلاچ ترسل بدون شک در هوای بارانی و توفانی از کار میافتد. اگرچه هر کسی که با ترسل آشنا باشد احتمالا با چنین مسئلهای روبهرو شده است و این را میداند، ولی اینکه میتوان این مسئله را ازنظر ریاضی نیز پیشبینی کرد، تا حدی ما را آرام میکند.
قانون مورفی حقیقت سادهای را به مهندسان، برنامهنویسانِ رایانه و دانشمندان یادآوری میکند: گاهی سیستمها ازکار میافتند و درست عمل نمیکنند. در بعضی موارد عمل نکردن یک سیستم به این معنی است که باید آزمایش را تکرار کنیم. ولی در بعضی از موارد، نتایج عمل نکردن سیستم بسیار پرهزینهتر است.
NASA بارها و بارها با چنین نتایجی روبهرو شده است. این آژانس فضایی شکستهای فراوانی داشته است و گرچه تعداد شکستهای آن در مقایسه با موفقیتهایش اندک است، ولی این شکستها معمولا بسیار پرهزینه بودهاند. برای نمونه در سفینهٔ فضایی بدون سرنشینی که در مدار زمین میچرخید، مجموعهای از سنسورها که به دو صورت درست و اشتباه متصل میشدند (درست مانند آزمایش Gee Whiz اصلی مورفی)، همگی به شکل اشتباه متصل شدند. وقتی سنسورها طبق آنچه طراحی شده بود عمل نکردند، چترهای نجاتی که باید سرعت فضاپیما در زمان حرکت بهسمت زمین را کاهش میدادند باز نشدند و فضاپیما در صحرا سقوط کرد.
مواردی مانند این و آگاهی از قانون مورفی موجب شده است که طراحان، از ابزارهایی برای ازبین بردن خطر (fail-safe) استفاده کنند. در اطراف ما نمونههای فراوانی از این ابزارها یا fail-safeها وجود دارد. بعضی از آنها سیستمهایی هستند که برای کاهش میزان خطا دارای گزینههای محدودی هستند، مانند شکلها و اندازههای گوناگون دوشاخهها و سهشاخههای برق که موجب میشود فقط برای پریز برق مختص خود قابلاستفاده باشند. یا مکانیسمهایی که موجب میشود شرایط از کنترل خارج نشود، مانند اهرمهایی در ماشینهای چمنزنی که باید پایین نگه داشته شوند تا ماشین چمنزنی کار کند. اگر فردی که با ماشین چمنزنی کار میکند اهرم را رها کند، ماشین چمنزنی از کار میافتد.
ابزارهای رفع خطر «idiot-proof» نیز نامیده میشوند (میتوان idiot-proof را «ضداحمق» ترجمه کرد، یعنی فردی که از آن استفاده میکند هرچقدر هم که احمق باشد، باز هم اتفاق بدی رخ نمیدهد). ولی با وجود این ابزارها و حتی وقتی که در زمان طراحی مراقب بودهایم تا از بروز خطا یا فاجعه جلوگیری کنیم، باز هم احتمال بروز قانون مورفی وجود دارد. این مسئله ما را به آخرین قانون مرتبط با قانون مورفی میرساند، یعنی «قانون قبر» (Grave’s Law)، که طبق آن: «اگر فردی باوجود idiot-proof باز هم دچار خطا شود و فاجعهای رخ دهد، احمق دیگری در دنیا جای او را خواهد گرفت.»
منبع : https://goo.gl/DkgLLU



