به نسخه ی جدید سایت چهل گیس خوش آمدید ، در صورت مشاهده مشکل، از طریق کلید قرمز رنگ به مدیریت سایت اطلاع بدید

جام جهانی در جوادیه

20.000 تومان

20 در انبار

نویسنده : داوود امیریان
نوبت چاپ : ۱
قطع : جیبی
صفحه : ۳۶۸
ناشر : قدیانی
شابک : ۹۷۸۶۰۰۰۸۰۳۲۸۵
درباره کتاب : دو نوجوان از محله جوادیه تهران که به دنبال جایی برای بازی فوتبال در تابستان می گردند به‌طور اتفاقی با پسر سفیر کانادا در ایران آشنا می‌شوند. یکی از این نوجوانان به نام سیاوش که به زبان انگلیسی آشنا است به «الکس» فارسی یاد می‌دهد. الکس که فهمیده است سیاوش قرار است یک دوره مسابقه فوتبال در محله برگزار کند پیشنهاد می‌دهد که فرزندان کارمند سفارت کانادا نیز به عنوان یک تیم در این مسابقات شرکت کنند. پس از موافقت سیاوش، تیمی هم از فرزندان کارکنان سفارت برزیل در این مسابقات ثبت نام می‌کنند. از طرفی کارگران نوجوان افغانستانی هم که در محله ساکن هستند یک تیم تشکیل می‌دهند و به مسابقات می‌آیند و به این ترتیب یک جام جهانی فوتبال نوجوانان در محله جوادیه برگزار میشود:
حالا همه‌ی اهل محل به سیاوش توجه می‌کردند. هرجا می‌رفت، در صف نان و مغازه و لبنیاتی، او را با انگشت به هم نشان می‌دادند و پچ‌پچ می‌کردند و سر تکان می‌دادند. سیاوش کم‌کم داشت از این وضعیت کلافه می‌شد.
غروب بود، سیاوش و دوستانش در پارک گل‌بهار جلسه داشتند. همه نشسته بودند و چشم به دهان سیاوش دوخته بودند. سیاوش سرش را پایین انداخته بود و انگشتان دستش را توی موهای سرش فرو برده بود.
یوسف گفت: «چی شده سیاوش! از چی می‌ترسی؟»
سیاوش سر بلند کرد و گفت: «قضیه حسابی جدی شده. من اصلاً فکرش را نمی‌کردم این‌ُطوری بشود.»
محمدعلی دستی به موهای ژل‌زده‌اش کشید، تار موهای جلوی سرش را دور انگشت پیچ داد و خنده‌خنده گفت: «ناراحت نشو سیاوش، اما از قدیم گفته‌اند یک دیوانه سنگی تو چاه می‌اندازد و صد تا آدم عاقل را سر کار می‌گذارد!»
بابک به محمدعلی توپید: «معلومه چی می‌گویی؟ یعنی سیاوش دیوانه است؟»
سنجش

20.000 تومان

شرح

جام جهانی در جوادیه

دو نوجوان از محله جوادیه تهران که به دنبال جایی برای بازی فوتبال در تابستان می گردند به‌طور اتفاقی با پسر سفیر کانادا در ایران آشنا می‌شوند. یکی از این نوجوانان به نام سیاوش که به زبان انگلیسی آشنا است به «الکس» فارسی یاد می‌دهد. الکس که فهمیده است سیاوش قرار است یک دوره مسابقه فوتبال در محله برگزار کند پیشنهاد می‌دهد که فرزندان کارمند سفارت کانادا نیز به عنوان یک تیم در این مسابقات شرکت کنند. پس از موافقت سیاوش، تیمی هم از فرزندان کارکنان سفارت برزیل در این مسابقات ثبت نام می‌کنند. از طرفی کارگران نوجوان افغانستانی هم که در محله ساکن هستند یک تیم تشکیل می‌دهند و به مسابقات می‌آیند و به این ترتیب یک جام جهانی فوتبال نوجوانان در محله جوادیه برگزار میشود:

حالا همه‌ی اهل محل به سیاوش توجه می‌کردند. هرجا می‌رفت، در صف نان و مغازه و لبنیاتی، او را با انگشت به هم نشان می‌دادند و پچ‌پچ می‌کردند و سر تکان می‌دادند. سیاوش کم‌کم داشت از این وضعیت کلافه می‌شد.

غروب بود، سیاوش و دوستانش در پارک گل‌بهار جلسه داشتند. همه نشسته بودند و چشم به دهان سیاوش دوخته بودند. سیاوش سرش را پایین انداخته بود و انگشتان دستش را توی موهای سرش فرو برده بود.

یوسف گفت: «چی شده سیاوش! از چی می‌ترسی؟»

سیاوش سر بلند کرد و گفت: «قضیه حسابی جدی شده. من اصلاً فکرش را نمی‌کردم این‌ُطوری بشود.»

محمدعلی دستی به موهای ژل‌زده‌اش کشید، تار موهای جلوی سرش را دور انگشت پیچ داد و خنده‌خنده گفت: «ناراحت نشو سیاوش، اما از قدیم گفته‌اند یک دیوانه سنگی تو چاه می‌اندازد و صد تا آدم عاقل را سر کار می‌گذارد!»

بابک به محمدعلی توپید: «معلومه چی می‌گویی؟ یعنی سیاوش دیوانه است؟»

مشخصات

توضیحات تکمیلی

وزن 0.32 kg

نظرات (0)

بررسی خود را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی

هنوز نقد و بررسی ثبت نشده است.

فروشگاه بر اساس بخش ها

جام جهانی در جوادیه

جام جهانی در جوادیه